دل نوشتهگفتاردرمانی جامع انلاین چهارراه طالقانی کرج

می خواهند تو را از من رها کنند
گنگ و خيس به پروانه شدن می انديشم
ايستاده ای
با موهايی ژولیده
من گم شده ام
همه چيزم را جستجو می کنند
راه گريزی نخواهد بود
کودکی هايم را ، عشقم را ، قلبم را گشوده اند
در پی تو !
گردنبندی مانده است و تصويری
اين تمام من است از تو !
با چشمانی باز اشک می ريزم
نمی بينی اما
تو را نيز کاويده اند
پشت اين درهای بسته
سياه پوشانِ تلخ
به انتظار نشسته اند
رفتنت را  
برای دوباره داشتنت
به کدامی ستاره دخيل بايد بست ؟
بگو کدامين عاشقانه ی گنگ
مرا به يادت خواهد آورد
صبح خواهد شد
بی تو !
مرا از من تهی کرده اند
چشمانم را بسته ام
هنوز می گريم اما !
ديگر ذهنم را نمی کاوند
يافته اندت انگار !
صورتک هايت را نمی خواهم ديگر
غريبه ی ِ بی دل
من از تو ويران شده ام